گاهی نامه
محبت بعضی ها مثل آب نبات است . از آن ها که مزه ی تند و شیرین وسطش زودتر کامت را پر می کند و کمی دورتر وقتی همه چیز تمام شد لذتی مانده و عطری خوش و تو که شادمان به فکر دزدیدن آن آب نبات بعدی هستی . پیرمرد درست نمی دید . آن قدر ها که مجبور بود صورتش را به تخته بچسباند تا آن چه خواست را بنویسد گاهی . دست گذاشت روی شانه ام ......... همین بس بود فکر می کردم آن آب نبات تند و شیرین را از دستان تو خواهم دزدید و تو که فرسنگ ها دورتر در فکر سود بانکی کارخانه ی شکلات سازی بودی ...... صدایی می آید پنجره ی اتاق باز است هوای خنک بهارانه جان تازه می دمد به دیوارهای خسته ی اتاق . شب است صدایی می آید . آن قدیم تر ها بود آن وقت ها که خانه ها کوتاه تر بودند . صدای آب پاشی پیرزن همسایه می آمد . چادر سفید گل دار بر سرش داشت و بوی خاک نم دار که فاصله ی دو خانه را می پیمود . صدایی می آید . خانه ی کوتاه پشتی دیگر کوتاه نیست . صدای زن چادر به سر نمی آید . صدایی می آید . آن خانه ی پشتی دیگر کوتاه نیست . و چه شتابان این دنیای هراسان همه چیز و همه کس را با خود می برد . بریتانی مورفی ، خسرو شکیبایی ، مایکل جکسون و اکنون بیژن چه شد که از این خانواده هر کس به بلایی گرفتار شد . یکی را مرگ در کام خود کشید آن یکی شوهرش را در تصادف از دست داد فرزندان آن دیگری در جستجوی خوشبختی آن ور آب ها رهایش کردند . این یکی گرفتار خانه ی نساخته ای شد و روزهای این روزهای دیگری در ناراحتی شاید فرزندانش می گذرد . چه شد که از این خانواده هرکس به بلایی گرفتار شد . شاید کار ، کار آن کلاغ انگشتر دزدی است که انگشترش را بالای بام این خانواده جا گذاشت . اولین کار مشترکمان دزدی بود . ما با هم در روز روشن یک پل دزدیدیم و سه کوچه آن طرف تر از لای میله های در کردیمش داخل حیاط . و این طور بود که ثابت کردیم گرفتن حق با دزدی امکان پذیر است . ما دیروز حقمان را به کمک هم پس گرفتیم با یک نقشه ی منحصر به فرد و در کمال خونسردی . نوش جانمان و گوارای وجودمان :) ٣٠ دی ماه ٨٩ یک سال و اندی است که تهران به آرامی خفته است . نمی دانم رویا می بیند یا کابوس . مردم کوچه و خیابان ها را ندیدند ؟ می شد راحت تر از هر آن چه فکر کرد دولت مورد علاقه ی مردم را سر کار آورد رفراندوم گذاشت انتخابات برگذار کرد و نظر پرسید . قانون جنگل هنوز پابرجاست . ----------------------------------------------------------- و چه بسیار مردمی که بر سنگ فرش کوچه ها غلتیدند . تونس ، مصر ، لیبی ، بحرین ، یمن ،........ شاید می شد خیلی بدتر از این ها بود . شاید می شد یکی از این طرف مجلس بلند می شد و جواب تندتری می داد . شاید می شد نگاه ها دشمنانه تر بود شاید می شد اخم ها بیشتر در هم می رفت . یا شاید می شد خیلی شیرین تر از این ها بود . شاید می شد همه میگفتند و می خندیدند . شاید می شد نگاه ها مهربانانه تر بود . شاید می شد اخرش همه به هم دست می دادند و هم را در آغوش می گرفتند . شاید می شد دسته گلش بزرگ تر بود یا کوچک کوچک به اندازه ی یک شاخه ی گل رز قرمز . شاید می شد کس دیگری از پله ها بالا می آمد و زنگ در را می زد . شاید جای آن دختر با موهای فر بولند آن دختر بچه ی شیرین پیش دانشگاهی نشسته بود که خیلی زودتر از خیلی وقت ها دوستش داشتم . یا آن دو دختر باریک رقصان که از فرای تصویر از فرسنگ ها دورتر می شناختمشان . شاید جای آن خانوم ، زن چادر به سری نشسته بود که خجالتی بود و وقتی حرف می زد سرخ می شد . شاید جای آن آقا ، مردی با موهای جوگندمی نشسته بود با یک لبخند شیرین و صورتی سفید . شاید می شد شیرینی مجلس را خودم پخش کنم و آخرش همه در آغوشم بگیرند و من سرخ و سفید شوم. شاید می شد از مهربانی هایت تعریف میکردم . از آرامش وجودت . از حمایت های بی دریقت . شاید می شد من از تو بگویم و تو از من . از آن پمپ بنزین خیابان شریعتی . از تمام روزهایی که کنارم نشستی و درسم دادی . از قدم زدن های شبانه مان در خیابان های انقلاب . از آواز خواندن های دوتاییمان از شادی هایمان از رنجر سوار نشدنهایمان . شاید می شد من همان قدر ها شیطان و شاداب بودم . شاید می شد من خودم بودم خود خودم . شاید می شد شبش پتو را تا صورتم بالا می کشیدم و زیرش ریز ریز می خندیدم . هرچه بد بود و هر چه خواستم خاطره اش را با گرد و خاک خانه زیر قالی اتاق قایم کنم یاد آغوش گرم تو که آن سو تر دور از چشم همه آرامم کردی ماند و ماند و ماند هر چه بد بود و هر چه را خواستم بسپارم دست باد که از دم پنجره ی اتاق با خود ببرتش صدای شیطنت بار تو بود که چند شب بعدترش گفتی اون قرارامون سر جاشه پس ؟ و من و گرمای آغوش تو و شیطنت صدای تو و من و تو که ماند و ماند و ماند هر اتفاقی که می افتد می خواهم سریع فرار کنم . نه دوست دارم حرف بزنم نه بشنوم . اصلنش این جور زندگی بیشتر می چسبد . با آن دوستم که حرف می زنم تازه اش می فهمم چقدر وقت ها که برای هر چیزی زندگی کرده ایم و کرده ام برای هر کسی و هر چیزی جز خودم . ------------------------------------------------------------------ این متن پیش نویس بود تا به همین امروز که دوم خرداد می شود . دیدم دوستش دارم به قولی منتشرش کردم
| Design By : Night Skin |

